گفتگوی وبلاگ مذهبی فرهنگی با آیت الله شیخ محمد آل اسحاق

گفتگوی وبلاگ مذهبی فرهنگی با آیت الله شیخ محمد آل اسحاق

الآن طب دو بخش است: طبّ مافیایی و طبّ سنتی. طبّ سنتی  مثل تعلیم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اینجا یك قِران از كسی پول نگرفتیم؛ نه برای تدریس و نه برای معالجه. اینجا هم مثل قضاوت و تعلیم قرآن نمی‌شود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت باید از بیت‌المال زندگی طبیعی و آبرومندی برای آنها تأمین كند. امّا طبّ مافیایی بر گرد گوسالة طلایی، یعنی پول طواف می‌كند. آنها تاكتیك‌هایی دارند؛ اوّلاً آنها می‌ترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتی طبیب تا مریض را می‌بیند می‌گوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، شفا دست خداست و طبیب بهانه است

گفت‌وگو با آیت الله حاج شیخ محمّد آل اسحاق؛ مؤسّس و مدیر مجمع پژوهشگران طبّ سنّتی بوعلی سینا

اشاره
در هیاهوی كر كنندة مراكز گوناگون پزشكی، درست وسط این همه مطبّ دكترهای از فرنگ برگشته، این همه داروخانه، آزمایشگاه‌های عظیم بیمارستانی، این همه مجلّات پزشكی با مقالات فوق تخصّصی، توصیه‌های درمانی و... گوشه‌ای از خاكی كه روزی بوعلی سینا و زكریّا زاده شدند. خانه‌ای پُر از شكوفه‌های انار را می‌توانی بیابی كه در آن، هر روز به نام خدا و بی‌نیاز از خلق خدا به روی مریض‌های دكتر جواب كردة امروزی، باز است. از هر جای قم كه به یك تاكسی آشنا به شهر، بگویی مرا ببر مطبّ آیت‌الله آل اسحاق، او چند دقیقه بعد جایی در نزدیكی «جمكران» معروف به «زاویه» تو را پیاده می‌كند.

ساعت 10 صبح جمعه، روزی، با قرار قبلی برای انجام مصاحبه‌ای با آیت الله آل اسحاق، به منزل ایشان رفتیم. می‌گفت اگر دیروز اینجا بودید، می‌دیدید كه از كنار من تا داخل حیاط بزرگ خانه، به ردیف آدم ایستاده بود، برای طبابت...
 

  • چه شد كه شما به حوزة طبّ روی آوردید و در ادامة تحصیلات حوزوی خود، طبّ را انتخاب كردید؟ در این زمینه آیا خودتان كار كردید، یا استاد داشتید؟


من در «مسجد امام قم» حدیثی شنیدم و به این دلیل جذب طبّ شدم. آن حدیث این بود: «العلم علمان؛ علم الأدیان و علم الأبدان؛1 دو علم از همة علوم ارزش و اهمّیت بیشتری دارد. اوّل علم دین و مذهب و دوم علم الأبدان (علم طب).» من ابتدا مدّتی در «حوزة زنجان» و قم بودم و بعد به «نجف» به دنبال علوم دینی رفتم. آخرین مرحله را برای شما عرض می‌كنم، امام خمینی(ره) تازه به قم آمده بود و [تدریس] مكاسب را شروع كرده بود. من كه می‌خواستم به ایران بیایم آیت‌الله سیّد نصرالله مستنبط، كه به جای آقای خویی نماز جماعت می‌خواند و مورد اعتماد همه بود و طلبه‌ها به او اقتدا می‌كردند تا ساعت 12 شب، سه مرتبه به منزل ما آمد و گفت: فلانی، علمای نجف به تقوا و علم تو ایمان دارند. تو بیشتر از یك وجب تا مرجعیّت فاصله نداری. من می‌دانم تو می‌روی و جذب امام كه به ضدّیت با سلطنت و شاه معروف بود، می‌شوی و دیگر برنمی‌گردی؛ نرو. من گفتم: تابستان است و ما می‌خواهیم به ییلاق برویم؛ چون نجف گرم است. گفت: این بهانه است. تو می‌روی و دیگر برنمی‌گردی.

  • چه سالی بود؟

  • تاریخ از من نپرسید كه در حافظه‌ام نیست.

    آنجا رسم این بود كه هر كس می‌خواست به ایران برود، روضه برپا می‌كرد و مراجع و علما در آن شركت می‌كردند و به آن، جلسة تودیع و روضة وداع می‌گفتند. هر كس رسالة خود را می‌آورد و داخل آن مبلغ كلانی پول می‌گذاشت، امّا من هیچ‌كس را خبر نكردم و مخفیانه به ایران آمدم.

    امام در «مسجد سلماسی»، مكاسب را شروع كرده بودند. به مسجد امام رفتم و دیگر هم برنگشتم، چون درس امام(ره) تنها درس فقه نبود، بلكه درس سیاست و مسائل انقلابی نیز بود. اخوی من آقا شیخ علی كه در نجف بود، نامه نوشت كه تو رفتی كه برگردی. گفتم: من الآن درس كسی هستم كه آقای خویی باید بیاید و در مقابل او زانو بزند. (من ایمان و اعتقادم را می‌گفتم). اخوی نامه را برای طلبه‌ها خوانده و به آقای خویی داده بود. ایشان استاد ما بود، ولی تا آخر عمر از ما برگشت. علم الادیان را تا اینجا فرا گرفتم.

    علم الابدان از آنجا شروع شد كه جذب طبّ شدم. كتاب «قانون» بوعلی را به عنوان كتاب طبّ انتخاب كردم و در «مسجد امام(ره)» كتاب قانون را روی منبر می‌بردم و روزی یك ورق تدریس می‌كردم و 150 مسجدی متعهّد هم داشتیم كه یادداشت می‌كردند  و به مسئولیت خودشان مریض پیدا می‌كردند و برای آنها نسخه می‌نوشتند و نتیجة آن را به من گزارش می‌كردند. ده سال من  قانون را بدین ترتیب در مسجد امام(ره) تدریس كردم و این‌طور بود كه جذب علم الابدان شدم.
     
  • پس استاد نداشتید؟


نه، خودم قانون را خواندم. این سرگذشت من بود.
 

  • ویژگی طبّ بوعلی چیست و چه تفاوتی در طبّ او وجود دارد كه در مقایسه با طبّ‌ها و روش‌های سنّتی دیگر مثل طبّ هندی، ژاپنی و... آن را ماندگار كرده است؟


در طول تاریخ برخی انسان‌ها، ناشناخته‌اند؛ اگرچه در كل هم انسان موجودی ناشناخته است. بوعلی سینا فردی نابغه است؛ اوّلاً فقیه صاحب نظر و مجتهد است. ثانیاً بعد عرفانی او فوق العاده بالا است؛ ایشان از آیة: «و لقد علمتم النّشأة الاُولی فلو لا تذكّرون»2؛ اگر شما نشئة اولای انسان را بدانید آنگاه متوجّه می‌شوید كه به قدری برای شما پر بار است كه همة سؤالات شما را پاسخ می‌دهد و احتیاجی به تذكّر نیست و همان كافی است. بنابراین بوعلی ما را به گردش علمی دعوت می‌كند. گردش در نشئة اوّلی كه توضیحش مفصّل است و وقت خوانندگان محترم را نمی‌گیرم. آنجا به این نتیجه می‌رسد كه غیبِ جهان جایی است كه سه چهار تا انرژی وجود دارد و این انرژی‌ها در فرمول‌های ریاضی مسخّر شده‌اند: «و سخّرلكم ما فی السّموات و الأرض3؛ و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، همه را [كه از سوی اوست] برای شما رام ساخت.» این اتم است و اتم‌ها را تشكیل داده‌اند و فیزیك از اینجا شكل گرفته است. همچنین انسان علم خود را از عالم ملكوت نیز می‌گیرد: «و كذلك نری إبراهیم ملكوت السّموات و الأرض4؛ و بدین سان ابراهیم را ملكوت آسمان‌ها و زمین می‌نمودیم.» ملكوت، متافیزیك است. عناصر اربعه، فیزیك است و ملكوت متافیزیك و ماوراء الطبیعه است كه راه آن مبارزه با نفس است: «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا5؛ آنها كه در راه ما (یعنی در راه و هدف خدا) جهاد می‌كنند، با [تأكید حتماً حتماً] شاهراه‌های خودمان را در اختیارش قرار می‌دهیم.» در آیه، «صراط» و «طریق» نیامده، بلكه «سبیل» آمده، یعنی شاهراه و نه یك شاهراه بلكه؛ شاهراه‌های خودمان.

من در سنّ هشت سالگی این را آزمایش كردم. با برادرم به مكتب مرحوم آقا شیخ رحیم می‌رفتیم. راه طولانی بود. روزی دو شاهی به ما می‌دادند و ما ناهار آنجا می‌ماندیم. با یك شاهی دو لواش می‌خریدیم و یك شاهی هم یك روز حلوا ارده، یك روز لبو و یك روز سبزی می‌خریدیم. پدر ما از مراجع بود و از بیت المال استفاده می‌كرد. در زنجان ماشین نبود و میوه‌ها را در رودخانه می‌ریختند تا نگندد و آب ببرد. او هر روز یك نوع میوه می‌خرید و خودش می‌آورد و به باربر هم نمی‌داد و بین همه تقسیم می‌كرد. پدرم چهار تا زن داشت و ما بیست و دو تا بچّه بودیم. مادر من سیّده‌ای صاحب كرامت بود. سهم ما را نگه می‌داشت و بعد از ظهر كه ما برمی‌گشتیم میوه‌ها را به ما می‌داد. بچّه‌ها دور ما را می‌گرفتند و معلوم بود كه با یكی دو تا زردآلو راضی نشده‌اند. مادرم اصرار می‌كرد بخورید وگرنه بچّه‌های دیگر از شما می‌گیرند. من تظاهر می‌كردم و می‌گفتم شما خاطر جمع باشید. مادرم كار داشت و می‌رفت. از اینجا دقّت كنید، من با اینكه خیلی انگیزه داشتم، میوه‌ها را نمی‌خوردم. جهاد با نفس من همین بود؛ جهاد با نفس كودكانه. امّا طولی نكشید كه از عالم ملكوت طَبق‌هایی به قلب من الهام می‌شد و آن طبق‌های علم بود. در همان زمانی كه به مكتب می‌رفتم، روزی آقای روزبه، معلّم ریاضی به آنجا آمد و 5 نفر را انتخاب كرد كه یكی من بودم. چهارشنبه به مدرسة آقای روزبه رفتیم. شنبه دفتر نمره را كه گرفتند، من شاگرد اوّل شدم. تا كلاس نه شاگرد اوّل بودم و بیشتر از آن، مدرسه نرفتم. وقتی آقای روزبه یك بحث ریاضی را تدریس می‌كرد به بچّه‌ها می‌گفت: چه كسی می‌تواند بیایید و دوباره درس را بگوید؟ هیچ كس توان نداشت درسی را كه او داده، دوباره بدهد. من دست بلند می‌كردم و می‌رفتم و درسی را كه آقای روزبه داده بود، دوباره می‌گفتم. تا سال 1317 كه پدرم استعداد مرا دیده و شناخته بود  و به همین دلیل به من گفت: تو كه این لیاقت را داری، آن را مفت نفروش. بیا و سرباز امام زمان(ع) و طلبه شو. من هم قبول كردم. از «امثله» تا «كفایه» را یك ساله تمام كردم؛ در حالی كه همه الآن هشت ساله تمام می‌كنند من خودم می‌خواندم و ابوی گوش می‌كرد و اگر جایی توضیح لازم بود، می‌گفت.
 

  • كلّ سطح را یك ساله تمام كردید؟


بله، سپس به نظرم رسید، به قم، نزد آقا شیخ حسین دین محمّدی، هم حجرة آقای بروجردی  بروم. پیش ایشان كفایه می‌خواندم. یك مسئله مطرح شد و ایشان از من سؤال كرد. من پاسخ گفتم. او گفت: دیگر تقلید بر شما حرام است، شما مجتهد شده‌اید. یعنی ما در متن كفایه به اجتهاد رسیدیم. در قم آقای حجّت، آقای خوانساری، صدر، علّامه طباطبایی (مفسّر قرآن) و امام(ره) استاد بودند و من به درس همة ایشان حاضر شدم؛ یعنی همة اساتید قم را درك كردم دیدم همة آنها را می‌دانم. این كلاس‌ها برایم شبیه مباحثه بود. زنجانی‌ها در «مدرسة دارالشّفاء» حجره‌ای داشتند و من در آنجا می‌رفتم. رفقا به من متلك می‌انداختند كه فلان فلان شده تو نه مطالعه می‌كنی، نه مباحثه می‌كنی، ولی در درس بلبل زبانی می‌كنی و توجّه استاد را به خود جلب می‌كنی. از آنجا به بعد من دیگر هر درسی را می‌رفتم برایم مزة مباحثه داشت. این فشرده‌ای از زندگی من بود.
 

  • اركان طبّ بوعلی را در كجا می‌توان یافت؟


جلد اوّل كتاب قانون اركان مزاج‌ها را بیان كرده و آن را آقای شرف كندی (كه كُرد است) ترجمه كرده و ترجمة خوبی است. ما هر روز صبح این كتاب را مباحثه می‌كنیم. كتاب خون، همه در جلد اوّل است. جلد دوم خواصّ گیاهان است. جلد سوم دربارة سموم است. جلد چهارم دربارة آرایش مو، ریزش و رویش مو است. قانون مجموعاً هفت جلد است.
 

  • معایب طبّ جدید كه در سده‌های اخیر بروز كرده و همة بشر را درگیر كرده است، چیست؟


معیار طبّ جدید باید عوض شود. الآن طب دو بخش است: طبّ مافیایی و طبّ سنتی. طبّ سنتی  مثل تعلیم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اینجا یك قِران از كسی پول نگرفتیم؛ نه برای تدریس و نه برای معالجه. اینجا هم مثل قضاوت و تعلیم قرآن نمی‌شود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت باید از بیت‌المال زندگی طبیعی و آبرومندی برای آنها تأمین كند. امّا طبّ مافیایی بر گرد گوسالة طلایی، یعنی پول طواف می‌كند. آنها تاكتیك‌هایی دارند؛ اوّلاً آنها می‌ترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتی طبیب تا مریض را می‌بیند می‌گوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، شفا دست خداست و طبیب بهانه است. هدف طبّ مافیایی فقط كسب پول است؛ پول‌های كلان. مثلاً می‌گویند هزینه‌اش یك میلیون تومان است، آن را به حسابم بریز و فیش آن را بیاور تا من نسخه بنویسم و اگر نسخه بنویسد، ولی مریض نتواند پول بدهد، نسخه را از او می‌گیرد و پاره می‌كند. كارهای عجیبی می‌كنند. ولی همان‌طور كه گفتیم طبّ سنتی مثل تعلیم قرآن، مقدّس است. ما طبّ سنّتی را انتخاب كردیم. نه طبّ مافیایی را و از هیچ كس هم پول نمی‌گیریم. الآن هر شب حدود130 تا 140 نفر مریض از اقصا‌نقاط دنیا می‌آیند و اینها همه آثار همان جاهدوا فینا است.
 

  • برای حفظ، ثبت، انتقال و ماندگاری روش‌هایی كه به آنها رسیده‌اید، چه كرده‌اید؟


ما بیش از 150 نوع دارو تهیه كرده‌ایم كه بسیاری از آنها ثبت شده‌اند. الآن بیماری آنفولانزا، لرزش دست، ضعف مغز، سینوزیت، گرفتگی رگ‌های قلب را معالجه می‌كنیم. یكی را توضیح می‌دهم.چندی پیش یك دكتر آقا و یك دكتر خانم از آمریكا آمده بودند كه پنج رگ قلب آنها گرفته بود. تشكیلات ما طلبگی است و او ابتدا جرئت نمی‌كرد. من گفتم: نگران نباشید ما با ضمانت، معالجه می‌كنیم. چون گفتم با ضمانت او جرئت پیدا كرد. خودم چهار زالو برای بالای پستان چپ آقا انداختم و خانمی، پنج تا زالو برای خانم انداخت. پس فردا اكو كرده بودند و گفته بودند رگ‌های شما باز شده است. آمدند و دسته گلی سبز به همراه پول آوردند. من گفتم: پولی نیست. گفتند: پس چی؟ گفتم: صلواتی است. نمی‌دانستند صلوات چیست؟ گفتم: صلوات هدیه‌ای است برای جوانانی كه شما آمریكایی‌ها كشتید. آنها به خود لرزیدند. چون دو چیز طیرة عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی. سخن من به جا بود.

  • الآن سیستم پزشكی كشور و وزارت بهداشت از شما حمایت می‌كنند؟

بله، دو پودر یكی برای تقویت معده و دیگری برای تقویت قلب را به آنها دادم. آنها آزمایش كردند و مجوّز قانونی برای تولید و سپس تكثیر در داروخانه‌ها صادر كردند و ما الآن این داروها را در نسخه می‌نویسیم.

چون من پیر شده‌ام و نمی‌رسم آقای شیرازی سعی می‌كند بقیة داروها را هم به ثبت برساند و ایشان مضایقه نمی‌كند، امّا مقدّمات و هزینه‌هایی دارد. الآن داروهایی هست كه ثبت آن 15 میلیون هزینه لازم دارد.

چرا این پول‌ها را می‌خواهند؟ سنگ‌هایی است كه جلوی كار ما گذاشته‌اند...
 

  • موضوع مجلة ما انتظار و مهدویّت است و چیزی كه در سال جدید در پی آن هستیم با این رویكرد بوده كه در شهر و جامعة منتظران همه چیز باید رنگ و بوی انتظار بگیرد؛ تغذیه، بهداشت، تعلیم و تربیت و ... اگر بخواهیم به سوی ایجاد جامعة منتظر پیش برویم باید روش‌های تغذیة جامعه اصلاح شود، نظر شما چیست؟


دورة ظهور امام زمان(ع) همه چیز صلواتی می‌شود. بعضی از متفكّران گفته‌اند: در زمان ظهور، رمز تولید میوه‌ها ساده می‌شود و همه چیز به سادگی به دست می‌آید. 18 استاد دانشگاه آمده بودند و نظر مرا در مورد همین موضوع می‌خواستند كه ما چرا گوشت خوار نیستیم و میوه‌خواریم؟ و این مطلب را از قرآن مجید فهمیده‌ایم: «و قلنا یا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّة و كلا منها حیث شئتما رغداً و لا تقربا هذه الشّجرة فتكونا من الظّالمین»6؛ بعد از آنكه آدم را آفریدیم گفتیم: ای آدم تو و همسرت درون باغ بروید، در باغ میوه هست و هر جا خواستید بروید و هر چه خواستید بخورید، امّا خداوند به بوتة گندم اشاره كرد و فرمود، به سوی این درخت نروید كه به خودتان ظلم می‌كنید. چون این دانه است و معدة شما نمی‌تواند آن را هضم كند و شما چینه‌دان و سنگدان ندارید و [بعد از خوردن آن] به توالت احتیاج پیدا می‌كنید و چون در بهشت توالت نیست ناچارید از بهشت خارج شوید. شیطان این [سخن] را شنید و به سراغ آدم و حوّا آمد و گفت: ما با هم یك سابقة تاریخی داریم و شما یك بار به من بدی كردید، امّا من می‌‌خواهم آن سابقه را جبران كنم. می‌دانید چرا به شما گفته‌اند گندم نخورید. شیطان قسم دروغ به خدا خورد (در حالی كه تا آن زمان آدم و حوّا قسم دروغ نشنیده بودند) كه من خیرخواه شما هستم. آنها می‌ترسند كه شما گندم بخورید و دو فرشته شوید یا برای همیشه در بهشت باشید. آنها می‌خواهند شما را از بهشت بیرون كنند و بنابراین گفتند از آن گندم نخورید. پس به طرف درخت رفتند، امّا به محض آنكه به سوی درخت؛ یعنی بوتة گندم دست دراز كردند، لباس‌هایشان افتاد و عریان شدند. حال چه كنند؟ باید از برگ درختان برای پوشاندن خود استفاده كنند. آنها دو برگ انجیر چیدند و هر كدام ستر عورت كردند. جبرئیل آمد و گفت: خود را برای رفتن آماده كنید كه دیگر اینجا جای شما نیست. بالأخره آدم و حوّا را به زمین آورد. اینها را تاریخ هم تأیید می‌كند.

این جریانی است كه نشان می‌دهد ما میوه‌خوار هستیم.


با توجّه به ساختار طبیعی بدن انسان، چه توصیه‌ای دربارة تغذیه به خوانندگان مجله می‌فرمایید؟

هر قدر بیشتر میوه بخوریم سلامتی به ما نزدیك‌تر است. بنابراین من در برنامة تغذیه توصیه می‌كنم كه صبح‌ها بعد از نماز كه معده فعّالیت خود را انجام داده و كاملاً خالی است، یك عدد موز بخورند. این سالم‌ترین و مقوّی‌ترین غذا است و بعد از ناهار یك پرتقال شیرین بمی بخورند و بعد از شام یك سیب شیرین، سیب دماوند قرمز یا سیب زرد بخورند.

  • طبق آیة قرآن: «و لحم طیرٍ ممّا یشتهون» گوشت مرغ نیز در بهشت وجود دارد، نظر شما در این مورد چیست؟


بله، قوم حضرت عیسی(ع) از او خواستند كه از خدا بخواه برای ما مائده‌ای بفرستد «تكون لنا عیداً لأوّلنا و آخرنا؛ تا ما را و آنان را كه بعد از ما می‌آیند عید و نشانی از تو باشد». حضرت عیسی از خدا خواست و دعایش مستجاب شد. یك طَبق ماهی پخته و بریان از بهشت آمد. امّا نوع چیزی كه در باغ وجود دارد، میوه هست و ما میوه خواریم. حال كدام میوه را نخورید؟ سركه نخورید. بعضی طلّاب پیش من می‌آیند و اعتراض می‌كنند كه ما در روایات داریم كه در هر خانه‌ای سركه باشد، مرض به آنجا نمی‌آید. این طلبه‌ها از این مطلب غافلند كه این روایات برای نژاد عرب خطّ استوایی است كه مزاجشان صفراوی است و سركه برای آنها نعمت و بركت است. امّا ما در منطقة معتدل شمالی هستیم و اگر سركه بخوریم، ضررش را می‌بینیم. تجربه بهترین علم است. ترشی زیاد هم نخورید. ما مریض‌هایی داریم كه علّت مرض‌های گوناگون آنها، ترشی خوردن زیاد است، چون قدرت دفاع بدن ضعیف می‌شود و زمینه برای انواع مرض‌ها آماده می‌شود. میوه‌های ترش ضرر دارد. پس سركه نخورید و پرهیز كنید.
 

  • نظر شما دربارة غذاهای جدید كه الآن در بازارها وجود دارد، مثل مرغ‌ها، غذاهای بسته‌بندی شده و آماده چیست؟ مشكلات تغذیة جدید چیست؟


من دراین‌باره دخالت نكرده‌ام، چون با اقتصاد جامعه برخورد می‌كند. من خودم مرغ‌داری كرده‌ام. در حال حاضر مرغ‌ها را با واكسن و هورمون بزرگ می‌كنند. اگر برای كسی گوشت مرغ را بنویسیم، می‌گوییم پوست آن را بكنید، چون هورمون‌ها در زیر پوست مرغ جمع می‌شوند. در علم دست برده شده و از حالت طبیعی خارج شده است.
 

  • دعا بفرمایید؟


ما همیشه صبح‌ها دعا می‌كنیم. یك دختر دارم كه شب و روز مراقب مادرش هست. من خودم پیش خدا پرونده‌ام سیاه است. آن دختر را از خواب بیدار می‌كنم دو تایی برای همه دعا می‌كنیم.

  • از اینكه در این گفت‌و‌گو شركت كردید متشكریم.


ماهنامه موعود شماره 111

پی‌نوشت‌ها:
1.
بحارالانوار، ج1، ص220.     
2.
سورة واقعه(56)، آیة 62.
3.
سورة جاثیه(45)، آیة 13.     
4.
سورة انعام(6)، آیة 75.
5.
سورة عنكبوت(29)، آیة 69.
6.
سورة بقره(2)، آیة 35.
7.
سورة واقعه(56)، آیة 21.
8.
سورة مائده(5)، آیة 114.

  •  

منبع :
وبلاگ مذهبی فرهنگی

تاریخ : جمعه 11 تیر 1389

 

 

 
تگها : گفتگوی وبلاگ مذهبی فرهنگی با آیت الله شیخ محمد آل اسحاق , آیت الله آل اسحق , مصاحبه آیت الله آل اسحق , مصاحبه با آیت الله آل اسحق
ارسال نظر
* نام شما:

* ایمیل شما: (محرمانه)

* پیام شما:
رتبه: بد            خوب
کد نمایش داده شده را تایپ نمایید:

تازه سازی
طراحی سایت با مهریاسان